بیستون را ببینید.ارادتمندشما-نبی الله باستان فارسانیhttp://bepish.comدوستان عزیز با فیلترشکن free domainجامعه مجازی، شبکه اجتماعی، دوست یابی، دوستیابی، ثبت دامنه، ثبت دامین
افق تاریک٬
دنیا تنگ٬
نومیدی توان فرساست
می دانم !
ولیکن ره سپردن در سیاهی٬
رو به سوی روشنی٬ زیباست
می دانی ؟
به شوق نور در ظلمت قدم بردار
به این غم های جان آزار٬ دل مسپار !
که مرغانِ گلستان زاد٬
ــ که سرشارند از آواز آزادی ــ
نمی دانند هرگز٬ لذت و ذوق رهایی را
و رعنایانِ تن در نور پرورده٬
نمی دانند در پایانِ تاریکی٬ شکوه روشنایی را !
شعر از: فریدون مشیری
|
Password |
UserName |
|
|
6hpsnte245 |
EAV-25228202 |
1 |
|
t4cx5pcpcv |
EAV-25228211 |
2 |
|
3pctxjnddr |
EAV-25228213 |
3 |
|
utdvjk3axd |
EAV-25197536 |
4 |
|
pcvthfrvtd |
EAV-25228205 |
5 |
|
2jt37tm4fv |
EAV-25197542 |
6 |
|
5uehft2xxs |
EAV-25120023 |
7 |
|
a3u3ckf4rc |
EAV-25228237 |
8 |
|
4san4kt7jj |
EAV-25228196 |
9 |
|
a76vb44skn |
EAV-25228208 |
10 |
|
nm8fxprbjx |
EAV-24605596 |
11 |
|
84sf5nvweh |
EAV-12150852 |
12 |
|
bvb3648x3n |
EAV-25197514 |
13 |
|
urj5xphusv |
EAV-25197517 |
14 |
|
utx7cbm7hs |
EAV-25197469 |
15 |
|
vrk6fu7ata |
EAV-25197482 |
16 |
|
c28u85cs8f |
EAV-25197499 |
17 |
|
bxj7fbnevc |
EAV-25331231 |
18 |
|
72xdrjb5cp |
EAV-25331272 |
19 |
|
vh7cd2xp6t |
EAV-25331277 |
20 |
|
jcv6x3a5d3 |
EAV-25331313 |
21 |
|
8pcfvmahtv |
EAV-25331315 |
22 |
|
r3sjpcejxm |
EAV-25337342 |
23 |
|
xpsej7ra2f |
EAV-25337344 |
24 |
|
6cscd33x3b |
EAV-25337346 |
25 |
|
frdc7kdrnf |
EAV-24687532 |
26 |
|
cstk23nu67 |
EAV-24687529 |
27 |
|
jftftu2j63 |
EAV-24687527 |
28 |
|
sb7sjehrve |
EAV-24816062 |
29 |
|
u74cuak8m6 |
EAV-24317873 |
30 |
|
ns2jumfna7 |
EAV-24816097 |
31 |
|
muckr4vkvp |
EAV-24816110 |
32 |
|
h7efahkf28 |
EAV-24166894 |
33 |
|
3e5dp5crkh |
EAV-18186625 |
34 |
|
2xh2eefvcs |
EAV-23477463 |
35 |
|
chmnvmbff7 |
EAV-23626713 |
36 |
|
428amddpmm |
EAV-24605600 |
37 |
|
mtfbe3pmdv |
EAV-24605603 |
38 |
|
rhve4abevf |
EAV-24605608 |
39 |
|
6ehp76a254 |
EAV-24605652 |
40 |
|
hxf7p7u76k |
EAV-24203323 |
41 |
|
mmexabhfpt |
EAV-22819716 |
42 |
|
2xh2eefvcs |
EAV-23477463 |
43 |
|
tds2s6a5ue |
EAV-24203351 |
44 |
|
dkjs3vetcn |
EAV-24203280 |
45 |
|
bm23tbpxtc |
EAV-24203284 |
46 |
|
368xfscjmf |
EAV-24203289 |
47 |
|
6vhupvfpbf |
EAV-24203314 |
48 |
|
bbab6667uv |
EAV-24307874 |
49 |
درود بر دوستان عزیز...
دیشب كتاب "دوشهید" از دكتر علی شریعتی رو ورق می زدم. برخورد كردم به جمله ای پرمعنا كه مدتی به فكر وادارم كرد.
«اگر می خواهید حقیقتی را بكوبید، با آن خوب مبارزه نكنید. از آن بد دفاع كنید.»
راستش یادم افتاد به بعضی ها كه برای دفاع از دین اسلام راه هایی عجیب و غریب انتخاب می كنند و به جای بیان جاذبه های دین و آموزش فلسفه حقیقی دین دست به تخریب دیگر ادیان و مذاهب می زنند. تا جایی كه بعضی خرافات و انحرافات دیگر ادیان رو به عنوان دستورات دینی آن ها توی بوق و كرنا می كنند و فریاد واویلای خودشون رو به آسمون می برند كه ای داد و بیداد اسلام در خطر افتاده... اگر هم بهشون اعتراض كنیم كه آقای محترم مگه توی قرآن نخوندی كه : «ألإنسانُ حریصٌ عَلی ما مُنِعَ» انسان به اون چیزی كه منعش كنند حریص میشه... داد و فریاد راه میندازن و ده ها انگ و برچسب به آدم می زنند كه دیگه جرأت نكنی از این انتقادها بكنی.
بیاییم روی فلسفه عاشورا و عزاداری برای امام حسین(ع) كار كنیم و حقیقت اون رو آموزش بدیم كه شاهد خیل عزاداران نباشیم كه با دست سینه می زنند و با چشم، به دخترخانم ها خیره بشن. انگار امام حسین(ع) پشت سر دختر خانم ها مخفی شده! اگه توی همین مساجد كه هر شب جمعه دعای كمیل خونده میشه و ده ها نفر پای دعا گریه می كنند معنای یك فراز از دعای كمیل رو از یه جوون بپرسیم بلد نیست! آخه گریه و زاری بدون دونستن فلسفه دعا می تونه سودی داشته باشه؟اصلاً آیا امام حسین(ع) راضی هست كه شب و روز عاشورا با ریختن خون گاو و گوسفند قربانی و پخش و پلا كردن لیوان های یك بار مصرف توی كوچه و خیابون، بهداشت عمومی رو به خطر بیندازیم؟ مگه دین اسلام دستور مهم «ألنظافة مِنَ الإیمان» رو فقط برای نصب كردن توی رستوران ها و سلف سرویس ها به ما داده؟
به هر حال حرف آخرم اینه كه بیاییم از سخن دكتر شریعتی حُسن استفاده نموده و به جای بد دفاع كردن از اسلام كه باعث تخریبش میشه، ویژگی ها و نقاط مثبتش رو به هنر آمیخته كنیم و با لذت تمام به نوجوانان و جوانان آموزش بدیم. اصلاً هرچیزی كه در قالب هنر ریخته بشه از طرف دیگران به راحتی قابل پذیرش هست.
تا درودی دیگر ............. بــــــدرود
انتظار روزگار وصل
در یک عُمر جانکاه
با بغض فشرده در گلو
و خاطراتی استخوان سوز
زبان درازیِ زخم های کهنه ی بی مرهم
و عابران بَزَک کرده ی خیابان ها
جان مایه ی زندگی
نوازش مُداوم سرفه های نفَس گیر
سرفه های لجباز و یکدنده
سرفه های تکراری
نمایش مرگی ایستاده
چون نخل های بی سرِ سال های خون و گرما
و سرهای غریب بر بلندای بازار شام
غربت این روزها
در هجوم بی امان سینماها
روزنامه ها
تریبون ها
جشنواره ها
شیرینی لحظه ی عروج
به درازای نفس های بی عبور
روزهای تدریجی شهادت
28/8/1388
به كه باید دل بست؟
به كه شاید دل بست؟
سینه ها جای محبت، همه از كینه پر است .
هیچكس نیست كه فریاد پر از مهر تو را ـ
گرم، پاسخ گوید
نیست یكتن كه در این راه غم آلوده عمر ـ
قدمی، راه محبت پوید
***
خط پیشانی هر جمع، خط تنهائیست
همه گلچین گل امروزند ـ
در نگاه من و تو حسرت بیفردائیست .
***
به كه باید دل بست ؟
به كه شاید دل بست ؟
نقش هر خنده كه بر روی لبی میشكفد ـ
نقشه یی شیطانیست
در نگاهی كه تو را وسوسه عشق دهد ـ
حیله پنهانیست .
***
زیر لب زمزمه شادی مردم برخاست ـ
هر كجا مرد توانائی بر خاك نشست
پرچم فتح بر افرازد در خاطر خلق ـ
هر زمان بر رخ تو هاله زند گرد شكست
به كه باید دل بست؟
به كه شاید دل بست؟
***
خنده ها میشكفد بر لبها ـ
تا كه اشكی شكفد بر سر مژگان كسی
همه بر درد كسان مینگرند ـ
لیك دستی نبرند از پی درمان كسی
***
از وفا نام مبر، آنكه وفاخوست، كجاست ؟
ریشه عشق، فسرد
واژه دوست، گریخت
سخن از دوست مگو، عشق كجا ؟ دوست كجاست ؟
***
دست گرمی كه زمهر ـ
بفشارد دستت ـ
در همه شهر مجوی
گل اگر در دل باغ ـ
بر تو لبخند زند ـ
بنگرش، لیك مبوی
لب گرمی كه ز عشق ـ
ننشیند بلبت ـ
به همه عمر، مخواه
سخنی كز سر راز ـ
زده در جانت چنگ ـ
بلبت نیز، مگو
***
چاه هم با من و تو بیگانه است
نی صد بند برون آید از آن، راز تو را فاش كند
درد دل گر بسر چاه كنی
خنده ها بر غم تو دختر مهتاب زند
گر شبی از سر غم آه كنی .
***
درد اگر سینه شكافد، نفسی بانگ مزن
درد خود را به دل چاه مگو
استخوان تو اگر آب كند آتش غم ـ
آب شو، « آه » مگو .
***
دیده بر دوز بدین بام بلند
مهر و مه را بنگر
سكه زرد و سپیدی كه به سقف فلك است
سكه نیرنگ است
سكه ای بهر فریب من و تست
سكه صد رنگ است
***
ما همه كودك خردیم و همین زال فلك
با چنین سكه زرد ـ
و همین سكه سیمین سپید ـ
میفریبد ما را
هر زمان دیده ام این گنبد خضرای بلند ـ
گفته ام با دل خویش:
مزرع سبز فلك دیدم و بس نیرنگش
نتوانم كه گریزم نفسی از چنگش
آسمان با من و ما بیگانه
زن و فرزند و در و بام و هوا بیگانه
« خویش » در راه نفاق ـ
« دوست » در كار فریب ـ
« آشنا » بیگانه
***
شاخه عشق، شكست
آهوی مهر، گریخت
تار پیوند، گسست
به كه باید دل بست ؟
به كه شاید دل بست ؟
مهدی سهیلی
1. نیمــــا یوشیج
مشت می کوبم بر در
پنجه می سایم بر پنجره ها
من دچار خفقانم, خفقان !
من به تنگ آمده ام از همه چیز
بگذارید هواری بزنم:
- آی! با شما هستم !
این درها را باز کنید !
من به دنبال فضایی می گردم:
لب بامی, سر کوهی , دل صحرایی
که در آنجا نفسی تازه کنم.
آه !
میخواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد !
من هوارم را سر خواهم داد !
چاره درد مرا باید این داد کند
از شما خفته چند !
چه کسی می آید با من فریاد کند ؟
***
2. مهــــدی اخوان ثالث
هرکه آمد بار خود را بست و رفت
ما همان بدبخت و خوار و بی نصیب
ز آن چه حاصل، جز دروغ و جز دروغ؟
زین چه حاصل، جز فریب و جز فریب؟
باز می گویند فردایی دگر
صبر کن تا دیگری پیدا شود
نادری پیدا نخواهد شد امید
کاشکی اسکندری پیدا شود.
***
3. فریدون مشیری
دریا، - صبور وسنگین -
می خواند و می نوشت
- "... من خواب نیستم !
خاموش اگر نشستم ،
مرداب نیستم !
روزی كه برخروشم و زنجیر بگسلم
روشن شود كه آتشم و آب نیستم !"
***
4. حمــید مصدق
پنداشتی، چون كوه، كوه خامش دمسردم ؟
بی درد، سنگ ساكت بی دردم ؟
- نی؛
قله ام،
بلند ترین قله غرور .
اینك درون سینه من التهابهاست .
هرگز گمان مبر،
شد خاطرات تلخ فراموشم
هر چند
نستوه كوه ساكت و سردم
- لیك
آتشفشان مرده خاموشم .
***
5. احمـــد شاملو
شب با گلوی خونین
خوانده ست
دیر گاه.
دریا نشسته سرد.
یك شاخه
در سیاهی جنگل
به سوی نور
فریاد می كشد.
****
آفتابی
پشت پلک های صبور آسمان دلتنگ
نرم و لطیف
نشسته در آغوش جان
موجی
بازگشته از دیوارهای آسمان سای سنگی
حنجره اش پنهان
از خنجر صیادان سنگدل
هدیه ای
پیچیده در لفافه اندیشه های ناب
در شوق بی مثال وصال
ناز نورانی ترین احساس
آیه بالابلند عشق
شاخه سبز زندگیست
شعــــــر.
بعد از آن روزهای خنجر و خون
ترنم تفنگ و ترانه و تسبیح
ماه های زخم و درد
تیر و ترکش
سال های مرگ بر دنیا
زمین ،
سیراب از جسم من و تو
پلک های مضطرب
پشت جنگل های اوهام
خسته از دعواهای گنگ و گیج عشق
کاسـه ها جاری
کیسـه ها جاری تر از حلقوم
سـایه را
– حتی –
بدهکار همان همسایه
روزهای شادی و شور
کف دست
- امـا –
بی چرک و تمیز
ماه های خواب و خیال مخملی
پچ پچ پیران فردا
سال های مرگ رنگارنگ
نفرین های شطرنجی.
یک گهواره دل
توی تکان های بی قراری
روی الله اکبر بام ها و حیاط های خلوت
آسمان قرمبه بی رعد و برق
بی باران
و صدایی گم
دست و پایی گم
و نامی گم تر از تردید
نان و فکری مانده در خون
سفره گسترده
گداها دست و رو شسته
گندم از نان کم
عقل از سر
شعــــــــر
- امــــــــا -
از مشام آبرو
بی درد و با ایمان...
امروز صبح
دلــواپسی ام
پــر کرده بـــود
تمام فضای اتاق را
دیگر خودم را نمی شناسم
و فــردایم
راستی،
چه رنگی است؟!